جزئیاتی از زندگی خصوصی حامد همایون خواننده جوان + عکس همسر و خانواده اش

[ad_1]

جزئیاتی از زندگی خصوصی حامد همایون خواننده جوان + عکس همسر و خانواده اش

حامد همایون با آهنگ های زیبایش این روزها بسیار معروف شده است و از محبوب ترین آهنگ هایش می توان به چتر خیس اشاره کرد. در این مطلب جزئیاتی را در مورد زندگی خصوصی این خواننده جوان را در مصاحبه ای که با وی شده است را می خوانید.

اطلاعاتی در مورد زندگی حامد همایون, مصاحبه با حامد همایون خواننده جوان کشورمان

حامد همایون شیرازی است. سال ها در آنجا درس خوانده و درس داده. در همین مطلب می بینید که چقدر برای رسیدن به آنچه اکنون هست زحمت کشیده. او عاشق موسیقی ست و صحبت کردن با او هم جذاب است. پسری مهربان و باشخصیت و تحصیل کرده از خانواده ای که داشتن فوق لیسانس حداقل سواد لازم برای باسواد بودن است!

وقتی گفت 15 سال مدرس آواز بود خیالم راحت شد. خیلی خوب است کسی به موفقیت برسد که حق اش باشد. حامد سال ها به موسیقی عشق ورزید و تلاش و مطالعه و تجربه کرد و در کنارش، در خانواده ای  تحصیلکرده، تحصیل اش را هم فراموش نکرد و تا مقطع فوق لیسانس درس خواند. او این استایلش در خواندن را رایگان و اتفاقی به دست نیاورده است. تلاش کرد و تلاش کرد و وقتی با واسطه سامان امامی آهنگساز و نوازنده به محسن رجب پور معرفی شد، آنقدر توانایی و دانش داشت که این تهیه کننده باسابقه و باتجربه بگوید با او زبان مشترک داشته است.

حامد با این توانایی و پیشینه، خودش را دربست در اختیار تجربه های ستاره ساز محسن رجب پور و تیم اتاق فکر ترانه شرقی قرار داد تا به یکباره پر بگیرد و بشود حامد همایون.

حامد همایون

شما از شهر ادب و هنر، شیراز برخاستی. چه چیزی از اول شما را به سمت هنر کشاند؛ شعر، موسیقی یا…؟

من از موقعی که یادم هست می خواندم و از همان کودکی عاشق موسیقی بودم. اینکه چرا این اتفاق افتاد را دقیق نمی دانم ولی فکر می کنم بخش مهم آن ارثی است چون هم پدرم صدا دارند و می خواندند و هم برادران و خواهرم صدای خوبی دارند.

یعنی از ابتدا علاقه مند بودی؟

آنها استعدادش را دارند اما من واقعا علاقه مند و پیگیر بودم و همان طوری که گفتم از سن خیلی کم ترانه را می نوشتم و از حفظ می خواندم.

یادت هست اولین آهنگی که حفظ کردی و در یک جمع خواندی چه بود؟

بله. یادم هست. وقتی که آمادگی و پیش دبستانی می رفتم این ترانه آقای شماعی زاده را حفظ کرده بودم و می خواندم: «آره هر بار خواستم، بگم که دوستت دارم…». همیشه هم در مدرسه تک خوان گروه سرود بودم. سر صف، توی کلاس، آخر کلاس های ادبیات و همه جا که از من می خواستند می خواندم.

حامد همایون

صدایت هم خوب بود؟

یادم نیست که صدایم آن موقع چه جور صدایی بود اما همه جا می خواندم و یادم هست که همه جا مورد اقبال بود. بعدا پسرخالم ام هم با من پیانو می زد و می خواندم. از دوره دبیرستان هم گیتار می زدم و می خواندم.

پیش چه کسی گیتار را یاد گرفته بودی؟

آنجا استادی در شیراز داریم که استاد بزرگی هستند به نام آقای مرشد. من پیش ایشان رفتم که گیتار یاد بگیرم اما ایشان از من تست گرفتند و گفتند برو بخوان. البته چون ساز خریده بودم همین طوری پیش خودم تمرین می کردم. سال دوم دبیرستان که بودم سلفژ را پیش آقای کورش میری یاد گرفتم ایشان الان دکترای موسیقی گرفتند و در تهران رهبر ارکستر هستند. آن موقع ایشان در یک آموزشگاه در شیراز سلفژ درس می داد و من پوتزولی یک و دو را پیش ایشان پاس کردم.
چون سلفژ خوبی داشتم ساز را هم پیش خودم در حدی که به خواندنم کمک کند یاد گرفتم. اول گیتار زدم و بعد از یک مدتی پیانو زدم و در کارشان آواز را هم کار می کردم.

از همان اول هم گرایشت به سمت کلاسیک و پاپ- کلاسیک بود؟

گرایش و علاقه من به موسیقی به خاطر موسیقی پاپ شروع شد اما در یک برهه ای به خاطر جو موسیقی که به خاطر تمایل به موسیقی جز و کلاسیک وجود داشت، من هم روی همان موج حرکت کردم و موسیقی کلاسیک یاد گرفتم. یک مدت آواز کلاسیک تمرین کردم و روی نت آواز ایرانی می خواندم و بعد از یک مدت که دوره هارمونی و سلفژ و کنترپوان را گذراندم، به پیشنهاد چند نفر از دوستانم شروع کردم به تدریس در آموزشگاه ها. شش سال هم به صورت جدی در آموزشگاه های معتبر درس دادم و مدرک مربیگری آواز را هم دارم.

حامد همایون

آن موقع که در آموزشگاه ها سلفژ و آواز درس می دادی خواننده مورد علاقه ات چه کسی بود؟

من بسیاری از کارهای خوانندگان موسیقی ایران را دوست دارم اما هیچ وقت هیچ خواننده ایرانی خواننده مورد علاقه ام نبوده. اسطوره آواز من سلین دیون بود و همیشه کارهای ایشان را دنبال می کردم. همچنین کریس دی برگ را به واسطه آواز نرم و راحتی که همیشه می خواند خیلی دوست داشتم و سعی می کردم متن ترانه هایش را بنویسم و ترجمه کنم و یاد بگیرم.

خودت هم می خواندی؟

بله. انگلیسی هم زیاد تمرین می کنم و می خوانم.

در چه رشته ای تحصیل کردی؟

من فوق لیسانس آبیاری و زهکشی از دانشگاه شیراز دارم.

با توجه به اینکه گفتی از کودکی موسیقی را دنبال کردی، چه شد که نرفتی موسیقی بخوانی؟

این همان کشمکشی است که همه در خانواده دارند. من در مدرسه همیشه جزو شاگردهای خوب و تقریبا همیشه شاگرد اول بودم. حتی در دبیرستان هم در دبیرستانی درس خواندم که بهترین دبیرستان بود. یعنی این دبیرستان ورودی داشت و شاید بیشتر از 15 نفر نمی گرفت و من ورودی را قبول شدم و رفتم. درسم همیشه خوب بود و خانوادگی از لحاظ تحصیل خوب هستیم. برادر بزرگم آمریکا است و برادر بعد از ایشان هم یکی از نابغه های ریاضی است و همین الان در موسسه های معتبر درس می دهد. من هم درسم خوب بود اما یک چیزی همیشه مرا به سمت موسیقی می کشاند. یک چیز عجیب و غریب. هر جایی هم که می خواستم به سمت دیگری بروم باز بر می گشتم به سمت موسیقی.

حامد همایون

پس در کنار درس، موسیقی را هم جدی پیگیری می کردی؟

اساتیدم می گفتند اصلا ولش کن. تو همان دنبال موسیقی باش (خنده). زیاد سر کلاس نمی رفتم، البته درسم را هم می خواندم.

جالب است که با این وضعیت فوق لیسانس هم خواندی!

خانواده ما اینجوری است. همه در این حد را درس می خوانند.

یعنی کمتر از فوق لیسانس را تایید نمی کنند؟

(خنده) علاقه اصلی من موسیقی بود و الان، با توجه به اینکه همیشه تمرکزم موسیقی بود، مهندس خوبی نیستم و اصولا آدم فنی هم نیستم. اعتراف می کنم.

بعد از فوق لیسانس هم که رفتی سربازی. چه زمانی به صورت حرفه ای اولین آهنگ را ساختی؟

علاقه ام به موسیقی وقتی خیلی جدی تر شد که شروع کردم به تدریس. وقتی هم که شما می خواهید درس بدهید باید دایره اطلاعات تان را خیلی وسیع کنید. من همیشه کتاب می خواندم اما وقتی قرار شد درس بدهم به شدت هرچه بیشتر کتاب می خواندم. اوریجینال کتاب تکنیک جهانی آواز نوشته لارابرانیک آندرسن را تهیه کردم چون می دیدم ترجمه اش آن طوری که باید مرا راضی نمی کند. بعد اتودش را پیدا کردم. تقریبا هم اتودهای آواز دانشگاه برکلی را از طریق ebook گرفتم. یک آموزشگاه در شیراز بود که به ما کمک می کرد این کار را انجام بدهیم.

تک تک تمرینات این ها را انجام دادم. کتاب صدای خود را آزاد کنید نوشته راجر لاو را که یکی از بزرگ ترین اساتید و خواننده های بزرگ دنیاست را خواندم. کتاب تجربیات ایشان را خواندم. وقتی می خواستم تدریس را شروع کنم کتاب تاریخ موسیقی را شاید 15 بار خواندم. اول خیلی نمی فهمیدم و برای کسی که می خواهدشروع کند سخت است اما وقتی ساز اضافه شد و هارمونی را یاد گرفتم کم کم توانستم یاد بگیرم. یعنی فوکوسم در موسیقی این طور بود که بخش علمی را با مطالعه جلو می بردم.

حامد همایون

بالاتر اشاره کردی که آقای رجب پور اجازه داد لحن و صدای شخصی خودت را داشته باشی. آیا قبل از آن لحن و صدای شخصی ات را نداشتی؟

کسانی که موسیقی را آکادمیک یاد می گیرند و تدریس هم می کنند، مدام در چارچوب مشخص شده ای حرکت می کند ما یاد می گیریم که باید با این المان ها بخوانیم و کلاسیک حرکت کنیم و حتما باید فلان و بهمان باشد در حالی که الان نگاه می کنم فکر می کنم حتما و لزوما هم لازم نیست این باشد. وقتی ما جرات این را پیدا کردیم لحن خودمان را داشته باشیم، لحنی که در اتاق فکرمان انتخابش کردیم، این جرات به من داده شد که با این لحن بخوانم.

وقتی می بینی کسی که در موسیقی موفق است به شما می گوید که می توانی اینگونه بخوانی، انجامش بده، پشتت گرم می شود و این کار را می کنی. جوابی که از مردم گرفتیم هم صحت این مساله را نشان داد که لزومی ندارد همیشه در چارچوب و قواعد حرکت کنیم. بسیاری از لحن ها و خواندن ها از قبل بوده و نیازی به تکرار ندارد. آن تحریرها، لحن ها، ویبراسیون ها، شکست ها، تحریرهای مضاعف، تحریرهای همسایه و… از قبل بوده و همه به بهترین شکلی اجرا شده اند.
خوانندگان قدیمی اکثرا خوانندگان خوبی بودند چون کسانی که واقعا خواننده بودند خوانندگی می کردند. خلاصه اینکه در جلسات مختلفی که گذاشتیم من با خودم بیشتر آشنا شدم و جرات پیدا کردم که کارهای تازه ای بکنم.

بعد از آشنایی با محسن رجب پور، اولین آهنگی که منتشر کردید چه بود؟

«بارون که زد».

از همان اول با استقبال مواجه شد؟

اینها را کاش آقای رجب پور بگویند چون ایشان بیشتر در بطن جامعه هستند. ما درواقع با این کار معرفی شدیم. پلانی که از طرف کمپانی برای من در نظر گرفته شده بود هم در ابتدا معرفی حامد همایون بود. یک شخصیت صدایی شکل گرفت و تصویب شد. یک سری خط ملودی تصویب شد، تنظیم ها درست و رفع اشکال شد و بعد با این آهنگ معرفی شدم. کار خوب ارزیابی شد اما جواب خیلی خوبی که از طرف مردم داده شد از «چتر خیس» بود. این آهنگ باعث شد که مردم برگردند و آهنگ قبلی من را هم گوشش کنند و این سبک خواندن را از من بپذیرند.

حامد همایون

الان و با این نگاه جدیدت، فکر می کنی مانیفست حامد همایون چیست؟ عشق؟ مهربانی؟ شادی یا موج مثبت؟

ماموریتی که ترانه شرقی برای من تدوین کرده تا من در آن category کار کنم، از نظر سنی از پایان دوره نوجوانی است تا پایان دوره میانسالی اما اگر از قبل یا بعد از این دوره هم مخاطب داشتیم که خوش شانسی ماست.
مانیفستی هم که برای من در نظر گرفته شد عشق و امیدواری با نگاه مثبت است.این به عنوان مسئولیت به من و گروهم واگذار شد.
فکر می کنم آه و ناله در موسیقی ما خیلی زیاد شده و ما می خواهیم موج مثبت ایجاد کنیم. هر کاری هم که تا به حال خواندیم سعی کردیم این موج مثبت در آن وجود داشته باشد.

وقتی این مسئولیت از طرف ترانه شرقی به تو واگذار شد خودت چه حسی داشتی؟

اوایل خیلی باری من سخت بود. یک بار یک مصاحبه از آقای رجب پور خواندم که گفته بود مشکل ما این است که هنرمندان موسیقی پاپ هنگام خلق طمع یا یک هاله توهم دارند یا اینکه در یک غار زندگی می کنند و با دنیای بیرون شان ارتباط ندارند. شما هنرمنداین را می بینید که دارند کاری را تولید می کنند و ماه  ها در استودیو هستند. نان و غذایشان را یکی دیگر از بیرون می آورد. یک آلبوم می خواهد تهیه کند سه سال در جامعه نیست و توقع دارد جامعه ای که هر روز دچار دگرگونی است آن را بپذیرد.
اینها را خواندم و توضیحات را شنیدم و کم کم عادت کردم و روال کارم مشخص شد. الان چارچوب ها را می دانم و حتی الان غلط گیری ها و خط خوردگی ها به نسبت اوایل خیلی کم شده است. الان دیگر جا افتادیم.

این روال را به خاطر شهرت و محبوبیت پذیرفتی یا دلی هم دوست داری؟

من بدون تعارف عاشق موسیقی هستم و هیچ کس هم از شهرت و محبوبیت و موفقیت بدش نمی آید. ایمدوارم این اتفاق که برای من افتاد برای دیگر جوانانی که لیاقتش را دارند هم بیافتد. ما هنرمندان زیادی داریم که دارند کار می کنند اما درست هدایت نمی شوند. من سال ها درس دادم و می دانم. یک موزیسین و خواننده باید درست هدایت شود. این قدر این روی من تاثیرگذار بود که از آقای رجب پور خواهش کردم دو دوره در شیراز مسترکلاس راز و رمزهای موفقیت در موسیقی را گذاشتند به خاطر اینکه خودم من متحول شدم.
من حرف گوش می کنم چون موفقیت را دوست دارم. الان نمی خواهم وارد جزییات شوم اما یک کلمه در کارهای من بود که شد کلید موفقیت ما. من و بقیه بچه ها می گفتیم این کلمه حذف شود و آقای رجب پور می گفتند نه. باید باشد و این کلمه رمز موفقیت این کار است و واقعا هم شد.

چه کلمه ای؟

به به. ترانه سرا آن را نوشته بود اما ما می گفتیم این یه جوری است. یک سری می گفتند کودکانه است و یکی دیگر چیز دیگری می گفت. اما با نظر آقای رجب پور ماند و حالا همین به به یک موج بین بچه های چهار، پنج ساله ایجاد کرده است. این هم حرف آقای رجب پور است که کلامی بگو که در متون ساده باشد و مردم راحت قبولش کنند. این روزها کسی حال ندارد خیلی فکر کند. موسیقی پاپ یعنی همین. موسیقی ای که مردم با آن ارتباط برقرار کنند.
من ممکن است صد تا تکنیک بلد باشم، اگر اینها را در یک آهنگ پیاده کنم فقط چند نفر دوست موزیسین من خوش شان می اید. بطن جامعه می خواهد راحت با یک آهنگ ارتباط برقرار کند و راحت هم با آن همصدایی کند. بنابراین این قضیه در ساخت ملودی هم سرمشق شد. ملودی ها هم باید ضمن آنکه خاص است و و جه تمایز دارد انرژی مثبت هم داشت باشد و هم اینکه سهل باشد و مردم آن را راحت بپذیرند.

خودت فکر می کنی عاشقانه ترین بخش از آهنگ هایی که تا به حال پخش کردی کدام بخش است؟

با توجه به فیدبک هایی که از مردم گرفتیم فکر می کنم چتر خیس عاشقانه ترین باشد. چتر خیس یک بند اتصال خیلی خوب دارد که از یک رابطه خیلی عاشقانه و خوب حکایت می کند.

نگفتی عاشقانه تری بخش از چتر خیس کجاست؟

من فضای شروع آهنگ که می گوید: «دستم در دست یاره، قلبم چه بی قراره» را خیلی دوست دارم. یعنی کار با یک پتانسیل خوب شروع می شود. این آهنگ سه بخش دارد و درواقع سه مدل ملودی مختلف توی هم حل شده است. این کار اول ملودی بوده روی آن کلام نوشته شده.

برای چتر خیس به شاعرت چه گفتی و گفتی چه می خواهی؟

ما با دونفر از دوستان شاعر کار می کنیم، سهیل و محمدرضا. محمدرضا نظری قطعه چتر خیس را کارکرده و مردم شهر و سهیل حسینی هم مابقی قطعات. درکارهای بعدی مان از هر دو این دوستان عزیزم کار داریم. خلاصه اینکه من ملودی را به جفت شان دادم و گفتم فقط دوست دارم یک فضا ساحلی و بارونی باشد که هر دو نوشتند و تصمیم گرفتیم کار محمدرضا را کار کنیم.

همان که نوشت تایید شد؟

تا ترجیع بند تایید شد و سر ترجیع بند آقای رجب پور نظر داشتند و بعد درستش کردیم.

انرژی مثبت تری بخش این شعر کجا بود؟

چیزی که من از مردم شنیدم آنجاست که می گوید: «می خوامت خانومم/ با عشقت آرومم».

خودت چه جور نگاه عاشقانه ای با این ترانه داری؟

راستش جدیدا عشق برای من جور دیگری معنی می شود. الان عشق برای من مثل چیزی است که حرکت دارد و هر چیزی که حرکت دارد خوب است. این عشق حتما لازم نیست برای شخص باشد. عشق واقعی بدون هر گونه اغراقی خداست. هر روز که شما حالت تان خوب است آن روز ممکن است عاشق باشی. حتما لازم نیست که عاشق یک نفر باشی. آن روز خوب روز عشق است، روز خوبی کردن و محبت فکر می کنم در موسیقی هایمان این پیغام باشد. یعنی ما این عشق را همه جور معنی کردیم؛ چه به شخص خاص، چه به همسرش، چه به خانواده اش یا به خدایش.

جدا از مواردی که تا به حال گفتی، یکی دیگر از برگ های برنده ات فکر می کنم این بود که با تیمی کار کردی که با هم دوست بودید و با هم زندگی می کردید و نرفتی دنبال عوامل برند…

دقیقا همین طور است. این خیلی موثر بود. قول و قراری هم که با هم داشتیم همین بود که تا الان پاش وایسادیم و  ان شاءالله که تا زنده هستیم در کنار هم باشیم، هم سامان، هم سهیل و هم محمدرضا با هدایت آقای رجب پور، خارج از مساله کاری و بیزینس، ما با برند کاری نداشتیم، خودمان یکی، یکی کار را پیش بردیم، روی آن بحث کردیم و با هم مشورت کردیم و هیچ کس هیچ چیزی کم نگذاشت. خیلی بی خوابی و زحمت کشیدیم و در لحظه لحظه کارمان هم سعی کردیم خودمان باشیم.

آقای رجب پور خیلی حرف قشنگی می زند. می گوید رسیدن و خود هنرمند خیلی مهم است. ما باید در کنار دانشی که داریم، نوآوری کنیم و کار دیگری انجام بدهیم. جرات نوآوری کردن آدم را موفق می کند. من فکر می کنم این اتفاق در مورد بنیامین هم از «دنیا دیگه مثل تو نداره» افتاد چون حالت استکاتویی که در آن آواز بود و ریتمش یک نوع نوع آوری بود.
من نوع آوری ام روی کارهای کششی آوازش است و او هم یک مدل دیگر. من فکر می کنم علاوه بر آن چیزی که گفتی، برگ برند نوع آوری است. البته شاید موفق نشده باشیم. اما در هر حال سعی کردیم صددرصد خلاقیتی که به آن معتقد بودیم را پیاده کنیم.

ترانه سرایت را چگونه پیدا کردی؟

من با ترانه سرایم 15 سال است که دوستم. خیلی سنش کم بود که می شناختمش. بعد از هفت، هشت سال که با هم دوست بودیم آمد پیش من کلاس آواز. سال 88 تا 89 بود. آمد کلاس آواز و بعد گفت من شعر هم می نویسم. گفتم شعرت را بده بخوانم. خواندم و بعد گفتم تو دیگر کلاس نیا. الان هم با هم دوستیم و هم خصوصیات رفتاری آواز مرا می شناسد. البته سهیل دف هم می زند و با آواز هم آشناست. با محمدرضا نظری هم از شهر مردم شهر آشنا شدیم و ان شاءالله این همکاری با هر دو آن ها کماکان ادامه خواهدداشت.

اولین بار کی یک آهنگ را در فضای مجازی منتشر کردی؟

خاطرم نیست که دقیقا کی بود. من چون درس می دادم خواستم چیزی بخوانم که یک اتود برای شاگردهایم داشته باشم و حدود هفت، هشت سال پیش اولین قطعات را منتشر کردم. کارهای دیگری هم که کردم به نوعی مانور آوازی بود.

اولین آهنگت کار چه کسی بود؟

اولین آهنگم ساخته خودم نبود. اسمش بود عروس آرزوها که ملودی اش را حسین ترصد ساخته بود و شعرش را هم کریم لک زاده عزیز که الان دکتر ادبیات شده و استاد دانشگاه است. البته این آهنگ و آهنگ های بعد از آن شنیده نشد.

پیش از این دوره اخیر چند آهنگ منتشر کرده بودی؟

فکر می کنم هفت، هشت تا آهنگ می شد. در یک مقطعی تصمیم گرفته بودم که یک آلبوم منتشر کنم. مجوزش را هم گرفته بودیم اما خیلی اذیت شدیم و منتشر نشد. این اواخر و قبل از آشنایی با آقای رجب پور هم چند تا تک ترک منتشر کردم که ترک های جدی تری بود.

اجرای صحنه ای هم داشتی؟

اجرا هم کم و بیش داشتم اما از وقتی که آشنا شدم با ترانه شرقی، ذهنیتم نسبت به موسیقی ریست شد.

با آقای رجب پور چطوری آشنا شدی؟

من و سامان امامی، که الان تنظیم کارهای مرا انجام می دهد از طریق اینستاگرام با هم آشنا شدیم و بعد سامان مرا به آقای رجب پور معرفی کرد. با سامان رفتیم پیش آقای رجب پور من برایش زنده خواندم. چند تا کار برایش خواندم و بعد ایشان در یک جلسه دو ساعته با من در مورد جامعه شناسی موسیقی، اقتصاد هنر و اینکه سبک و سیاق یک نفر چگونه می تواند به سمت مردم حرکت کند با من حرف زدند. بعد ایشان از من خواستند براساس دسته بندی که ایشان آنجا برایم انجام دادند اگر می توانم کاری را تولید کنیم.

از آنجا همکاری مان شروع شد. این موارد را همان روز برایم نوشتند و اینها شد سرمشق ساخت و کارکردن. من لاین به لاین آن نوشته را از حفظ هستم و به نوعی دستور و مدل کاری من در ملودی سازی و نگاهم به مخاطب است. یعنی چه از انتخاب شعر و چه از مدل ملودی ها از این دستورالعمل استفاده می کنم. ایشان به من جرات دادند که لحن خاص خودم را داشته باشم و کلا مدل کارم تغییر کرد. الان سیستم کاری ما این است که وقتی کاری را تولید می کنیم اتاق فکر داریم و آقای رجب پور به نوعی رفع اشکال می کنند. ترک هایی مثل چتر خیس که مورد استقبال مردم قرار گرفته حاصل یک کار گروهی است و من مجری آن هستم.

من نمی دانستم که این همه سال در زمینه موسیقی کار کردی و خوشحالم کسی که زحمت کشیده به حقش رسیده. الان گفتی که حاصل این کار گروهی حرکت به سمت مردم و مردمی تر شدن است. این دقیقا یعنی چی؟ یعنی سعی می کنید کار را سطحی تر کنید؟
نه. من دوستان هنرمند، خواننده و نوازنده زیادی دارم. هنرمندان به خاطر درونگرایی که دارند از جامعه کمی دورند و درواقع شناخت درستی از سطح و بطن جامعه ندارند. مثلا یک کار هست که من ملودی ساختم و دوست شاعرم ترانه اش را نوشته و ما آن را خیلی دوست داریم اما آیا مردم هم کاری که من و او نوشتیم را دوست دارند؟ معلوم نیست این گونه باشد. ما باید ببینیم نقاط خالی شنیدار مردم کجاست.

برعکس اینکه می گویند مردم ایران موسیقی بد گوش می دهند و می پسندند به نظرم اصلا این طور نیست. مردم ایران موسیقی جدید و جذاب را دوست دارند، چیزی که جذاب باشد و دریچه جدیدی را به رویشان باز کند نه اینکه در قالب خودش، خودش را محصور کند. من حالا به این قائل هستم که یک نفر باید باشد که به هنر شما سمت و سو بدهد. من سال ها پیش از این می خواندم، چرا قبل از این نتوانستم به بطن جامعه راه پیدا کنم و شنیده نشدم؟ من همان آدم هستم با همان صدا اما…

نگاهت عوض شد.

نگاهم خیلی عوض شد. من تازه دارم به معنای واقعی موسیقی پاپ می خوانم. موسیقی ای که در چارچوب شنیدار درست مردمی و قابل شنیدن باشد. مردم ما چه چیزی را دوست دارند؟ مردم ما الان شادی و آرامش را دوست دارند.

فقط می خوانی یا ترانه هم می نویسی؟

نه. من آهنگ می سازم و می خوانم. تاحالا آهنگساز هرچه ملودی که از من شنیدید خودم هستم. آهنگ ها را خودم ساختم و تنظیم ها از سامان امامی و ترانه ها هم از دو نفر از دوستان خوبم سهیل حسینی و محمدرضا نظری.

در کلاسی که در نهایت شنیده می شود خودت چقدر تاثیرگذار هستی؟

کار ما درواقع یک کار جمعی است. از اسفندماه پارسال که شروع کردیم درواقع همیشه جمعی تصمیم گرفتیم و البته تصمیم نهایی را آقای رجب پور می گیرد. ما یک چارچوب برای خودمان در نظر گرفتیم که مردم را به سمت یک موج مثبت ببریم. مثلا اگر یک ترانه خیلی بار منفی داشته باشد سعی می کنیم مثبتش کنیم. من چون نظام مند بودن این سیستم را می دانم، قبل از اینکه کار را ارائه کنیم کمپانی که بشنوند و تصمیم بگیرند، خودمان سعی می کنیم که جراحی های اولیه را انجام بدهیم. البته در هر صورت در جلسه جمعی تصمیم گرفته می شود که ما کی چه کاری را انجام بدهیم.

تو همین چند وقت پیش تیتراژ برنامه فرمول یک را اجرا کردی. همکاری با علی ضیاء چگونه اتفاق افتاد؟

دقیقا نمی دانم. فکر می کنم تهیه کننده برنامه یا آقای علی ضیاء به آقای رجب پور پیشنهاد کردند و این پیشنهاد به دست من و سامان رسید و ما هم این تیتراژ را بنا بر سفارشی که داشتیم و المان هایی که مورد نیاز تهیه کنننده بود کارکردیم. طبیعتا این قطعه براساس استانداردهای تلویزیون تهیه شده است.

فیدبک این قطعه چطور بود؟ آیا علاقه مندان شما کار را دوست داشتند؟

خدا را شکر بله. به نظر می رسد بازتاب خوبی داشت.

در خبرها آمده بود که یک از گزینه ها برای فیلم سنتوری دو آقای مهرجویی و خواندن به جای محسن چاوشی شما هستی. این شایعه درست است؟

من خبر ندارم و تا جایی که می دانم آقای رجب پور هم در جریان چنین چیزی نیست. شاید این نتیجه تحقیق و نظرات تیم دستیاران استاد مهرجویی باشد.

آخرین سوال، اولین کنسرتت کی خواهدبود؟

اولین کنسرت من در جشنواره موسیقی فجر است. این یک خبر داغ است و اولین بار است که دارم می گویم.

[ad_2]

لینک منبع

گفتگو با شهرزاد مدیری دختر مهران مدیری و عکس های دختر مهران مدیری

[ad_1]

گفتگو با شهرزاد مدیری  دختر مهران مدیری و عکس های دختر مهران مدیری

عکس شهرزاد مدیری دختر مهران مدیری و گفتگو با وی

شهرزاد مدیری Shahrzad Modiri کوچک ترین عضو خانواده مدیری هست. آرام وشمرده حرف می‌زند و سعی می کند که با جواب هاي کوتاه، این آرامش را بعنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند.

درمورد شهرزاد مدیری دختر مهران مدیری

مهران مدیری بازیگر و کارگردان سینمای کشور ایران، درمورد خانواده خود سعی می کند چیزی بروز ندهد و اکثر تصویر وی همراه با خودش در فضای مجازی منتشر شده بود. شهرزاد مدیری Shahrzad Modiri کوچک ترین عضو خانواده مدیری هست. آرام وشمرده حرف می‌زند و سعی می کند که با جواب هاي کوتاه، این آرامش را بعنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند.

 

اما برق چشمانش و لحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند، دستش را رو می کندو معلوم میشود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژی ژنتیک، به او هم رسیده. به محض ورود به دفتر ما یکی از مجله هاي شماره گذشته را برمی دارد و با توجه ورق میزند، یکی از عکس هاي پدرش در سریال «مرد هزار چهره» را می‌بیند

 

و طوری که ما نشنویم به فرهاد می‌گوید:« نگاه کن شبیه بقال‌ها شده!» و بعد میخندد.دختر مهران مدیری، تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریالهای خنده دار او هست.

 

گفتگوی شهرزاد مدیری دختر مهران مدیری

شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین انها «شب هاي برره» را بعنوان برترین کار پدر گزینش می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که برخی مواقع مچ پدرش را میگیرد و به دلیل اشتباهات در کارهایش به او تذکر میدهد:« سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد

 

به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم». شهرزاد یازده سال اکثر ندارد اما در این مدت تمام سریال‌هاي پدرش را موبه مو دنبال می کرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی اکثر به پدری که همۀ وقت} سرکار هست با او به پشت صحنه سریال ها می‌رود:« سر پاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم.

 

اونجا تمام مدت دنبال شقایق دهقان بودم». دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهمترین اتفاقات زندگی هست. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می‌برد و گاهی اوقات هم نه.« هم مفید هست و هم بد. گاهی اوقات آن قدر سؤال می پرسند که آدم اذیت می‌شود».

 

شهرزاد با کمک برادرش و گرچه هوش ذاتی اش راه و روش مناسبی برای برخورد با این سؤالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درمورد پدرش، خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید؛ او یا جواب نمی‌دهد یا این که با جواب هاي نصفه و نیمه پشیمان‌تان می کند.

 

اما اگر فکر می‌کنید که این سختی ها وی را از دختر مدیری بودن خسته کرده، کاملا در اشتباه‌اید، چون:«‌همه ي مهران مدیری را دوست دارند. من هم.

گفتگو با شهرزاد مدیری  دختر مهران مدیری و عکس های دختر مهران مدیری

چون پدرمه، در تلویزیون می بینمش و کارهایش را دوست دارم و گرچه یک جاهایی هم به‌ درد میخورد». بله، مهمترین نکته همین هست. چه کسی بدش می‌آید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به منزل برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف می کند و بعد میگوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود.

 

در تمام مدتی که شهرزاد حرف می‌زند، فرهاد با سکوت به خواهرش و حرف هایش گوش می‌دهد و وقتی حرف به شیطنت شهرزاد میرسد، برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد.شهرزاد صحبت هایش را قطع می کند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و میگوید:« شیطان هستم ولی سر کلاس هاي مهم درس گوش می‌دهم».

 

ارتباط این خواهر و برادر عجیب و بامزه هست. فرهاد در تمام مدت گفت و گو سعی می کند با حفظ استقلال خواهرش، مواظب او باشد. در منزل مدیری، همۀ با هم مفید میباشند و شهرزاد بعنوان دختر کوچک خانواده با همه ي احساس راحتی و نزدیکی می کند.

گفتگو با شهرزاد مدیری  دختر مهران مدیری و عکس های دختر مهران مدیری

دختر کوچک مهران مدیری، از پدرش بعنوان یک هم‌بازی مفید در وسطی و گل کوچیک حرف می‌زند و وی را بعنوان نخستین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم می‌شود، معرفی می کند.معمولا در این جور مواقع، شهرازد به اتاقش میرود و پدر مجبور هست که به اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم

 

با قربان صدقه رفتن، دختر کوچک را راضی کند. شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر ازدوستی در کنار خانواده اش لذت می‌برد، در حال حاضر سرگرم مدرسه،موسیقی و نقاشی هست و قصد بازیگر شدن هم ندارد. اگر پدرم بخواهد برای او بازی می کنم اما هیچوقتبازیگر نمی‌شوم.

همچنین : مهران مدیری در کنار پسرش +عکس

[ad_2]

لینک منبع

ماجرای پدر شدن محسن تنابنده چیست؟ + عکس

[ad_1]

پدر شدن محسن تنابنده

علیرضا خمسه در برنامه من و شما در برج آزادی در مورد پدر شدن محسن تنابنده حرف هایی زد که جنجالی شد.

ماجرای پدر شدن محسن تنابنده که جنجالی شد

روز جمعه علیرضا خمسه بازیگر سریال پایتخت مهمان برنامه من و شما در برج آزادی بود و در گفتگو با مجری برنامه درباره محسن تنابنده صحبت هایی کرد که حواشی زیادی دربر داشت.

علیرضا خمسه رازی را از محسن تنابنده فاش کرد و در این برنامه به پدر شدن محسن تنابنده اشاره کرد.

علیرضا خمسه در برنامه من و شما راز محسن تنابنده را فاش کرد

مجری برنامه من و شما در بخشی از گفتگو با علیرضا خمسه گفت :باید یک تبریک ویژه به محسن تنابنده نقی معمولی سریال پایتختبگوییم که قرار است پدر شوند و ما این خبر را از بابا پنجلی شنیده ایم که علیرضا خمسه گفت :قرار بود این خبر جایی فاش نشود که محسن باید من را ببخشد چون آلو در دهان من خیس نمیخورد.

بعد از این برنامه حواشی زیادی پیرامون این صحبت علیرضا خمسه رخ داد و خبر پدر شدن محسن تنابنده در فضای مجازی دست به دست شد و باعث شد علیرضا خمسه در یک گفتگو این خبر را تکذیب کند و بگوید که لحن ادای این جمله در برنامه من و شما صحیح نبوده است.

پدر شدن محسن تنابنده

علیرضا خمسه و محسن تنابنده در پایتخت

برج آزادی جمعه هر هفته میزبان برنامه من و شما است که در شبکه شما روی آنتن می رود. سیداحمد حجازی کارگردانی و هادی قندی تهیه کننده برنامه تلویزیونی «من و شما» را بر عهده دارند. این برنامه از هنرمندان مختلف دعوت کرده و پیرامون مسائل اجتماعی، فرهنگی و شخصی با آنها به گفت و گو می پردازد.

درباره زندگی محسن تنابنده بیشتر بدانید

محسن تنابنده بازیگری که او را با نقش نقی معمولی در سریال پایتخت میشناسیم متولد سال 1354 و فارغ التحصیل رشته بازیگری از دانشگاه هنر و معماری است. محسن تنابنده از سال 1390 نویسندگی و بازیگری سریال پایتخت را شروع کرد و تا سری چهارم پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم به همکاری اش ادامه داده است.

این سریال در سه سری ایام نوروز از شبکه اول پخش شد و سری چهارم آن در ایام رمضان 94 از شبکه اول سیما روی آنتن رفت.

همچنین بخوانید : تمامی مطالب و حواشی مربوط به علیرضا خمسه

روشنک گلپا همسر محسن تنابنده است که این هنرمند در بهمن ماه سال 94 با انتشار تصاویری از مراسم عقدش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد و اولین عکس از محسن تنابنده و همسرش روشنک گلپا توسط محسن تنابنده در تاریخ 23 بهمن ماه سال 94 در صفحه شخصی اش منتشر شد .

پدر شدن محسن تنابنده

عکس محسن تنابنده و همسرش روشنک گلپا

محسن تنابنده همسرش را از طریق روابط آشنایی به دور از حیطه کاری هنری انتخاب کرده است . همسر محسن تنابنده هیچگونه پیشینه بازیگری ندارد .

پدر شدن محسن تنابنده

محسن تنابنده در کنار همسرش روشنک گلپا

محسن تنابنده در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر در سال 1386 برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم استشهادی برای خدا شد.

محسن تنابنده در بیست و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نفش اول مرد را برای بازی در فیلم های سنگ اول و هفت دقیقه تا پائیز دریافت کرد.

پدر شدن محسن تنابنده

عکس محسن تنابنده در پایتخت

ماجرای پدر شدن محسن تنابنده

[ad_2]

لینک منبع

گفتگو با ساناز سعیدی بازیگر زن در مورد زندگی خصوصی اش

[ad_1]

اطلاعاتی در مورد زندگی خصوصی ساناز سعیدی بازیگر زن و اطلاعاتی در مورد ازدواج و بازیگری وی

گفت و گو با ساناز سعیدی ستاره جدید سینما

ساناز سعیدی بازیگر نقش ناهید در سریال نفس بود که بسیار حرفه ای باز کرد و اینده درخشانی برای او پیش بینی می شود.

ساناز سعیدی، بازیگر سریال نفس که اولین حضور خود را در سریال تلویزیونی تجربه می کند، معتقد هست: ناهید شخصیتی سطحی‌نگر هست که در پروسه فراز و نشیب‌هاي «نفس» به زندگی عمیق‌تر می‌نگرد.

ساناز سعیدی

به نقل از روابط عمومی سریال «نفس»، ساناز سعیدی بازیگر جوان «نفس» که با اینسریال رمضانی اولین نقش اصلی خود را در تلویزیون تجربه کرده هست، درمورد سوابق کاری خود گفت: من پیش از «نفس» با چهار نمایش، روی صحنه رفته بودم.

 

همین طور سکانس‌هاي کوتاهی را در فیلم‌هاي کوتاه و سینمایی نقش بازی کرده بودم ودر قسمت اول سریال «پریا» نقش نازی را مقابل عمار تفتی را ایفا کردم که نامه مبنی بر مبتلا بودن او به ایدز را به منزل‌اش می‌اندازد. همزمان با بازی در کارهای گوناگون، دوره بازیگری را نیز در آموزشگاه بازیگری آقای تارخ سپری و نقش‌هاي مختلفی کار کرده بودم. اما ناهید سریال «نفس» اولین نقش قدرتمند و تاثیرگذاری بود که مرا به چالش کشید.
ساناز سعیدی

عکس های ساناز سعیدی

وی افزود: این روزها مردم در کوچه و خیابان نسبت به من محبت و لطف دارند. طبیعتا این اتفاق، شاد کننده هست، اما می دانم که مقطعی هست، بنابراین شاد می شوم، اما میدانم باید تلاش کنم، آموزش ببینم و نقش‌هاي مختلفی را ایفا کنم. چرا که بیش از درگیر بودن در حال و هوای این روزها، ماندگار شدن در این حرفه برایم اهمیت دارد.

 

این بازیگر درمورد نحوه پیوستنش به پروژه توضیح داد: زمانی که سریال برای جذب بازیگرفراخوان داده بود، در اواخر سال ۹۳ من کاراکتر اصلی نمایش «گمشده در یانکرز» از نیل سایمون یعنی نقش عمه اي ۴۰ ساله راکه کودک صفت بود بازی می‌کردم. داورانی کهنمایش را دیده بودند، اسم مرا در لیست برگزیدگان داوری جشن بازیگر با عنوان «جوانان خوش آتیه می‌آیند» ثبت کرده بودند.

ساناز سعیدی

وقتی برای تست رفتم، فهمیدم تا آن موقع افراد زیادی برای نقش ناهید آمده بودند. به شکر خدا من به المان هاي ذهنی آقای سامان درمورد این نقش نزدیکتر بودم و آن گونه شد کهایشان هم لطف کردند و این فرصت را در اختیارم گذاشتند.

 

فیلمنامه راکه خواندم به بیش از ۱۰۰ سوال درمورد ناهید جواب دادم

سعیدی تأکید کرد: آن زمان من در رشته تحصیلی خودم یعنی معماری در یک شرکت مشغول کار بودم. یکی دو هفته از تستم قبل بود که مرا برای تست گریم و تست لباسخواستند. من در آموزشگاه به صورت نظری این را آموخته بودم که چطور یک کاراکتر را بسازم و به آن نزدیک شوم، به نحوی که با من فاصله نداشته باشد

ساناز سعیدی

اما کار جالبی که آقای سامان انجام دادند این بود که بعد از قبولی من در تست گریم و تست لباس از من خواسته شد فیلمنامه را بخوانم و به بیش از ۱۰۰ سوال درمورد کاراکتر پاسخ بدهم؛ سوالاتی کاربردی و دیدنی که باعث می شد دنیای ذهنی ناهید، رفتارها، شرایط زندگی، خانواده، سلایق، علایق، شغل، اهداف و… وی را بشناسم. با جواب دادن به این سوالات و گپ و گفتی که با هم درمورد شخصیت ناهید داشتیم، به دریافت درستیاز فیلمنامه و شخصیت اصلی آن رسیدم.

 

از کلاس نقاشی و دوره پرستاری تا حضور در آژانس هاي هواپیمایی در دوره پیش ساخت

بازیگر نقش اصلی «نفس» ادامه داد: در چند ماهی که کار در مرحله پیش ساخت بود من به کلاس نقاشی رفتم، آموزش رنگ روغن دیدم، دوره‌هاي پرستاری می دیدم و در بیمارستان‌ها حاضر میشدم تا به عواطف و احساسات ناهید نزدیک شوم و وی را زندگی کنم.

ساناز سعیدی

حتی به آژانس‌هاي هواپیمایی می‌رفتم تا با محیط کار در آنجا آشنا شوم و تمام طول پیش ساخت مشغول تمرین بودم. اغلب هم به دفتر می رفتم و با آقای سامان درمورد شیوه اجرایی نقش بحث میکردیم. همواره نقطه نظرات و پیشنهاداتی داشتم که گاهی درست بود و گاهی کارگردان با انها مخالف بود. آن گونه بود که با تمام وجود خودم را در اختیار فیلمنامه گذاشتم. آقای سامان هم زحمت زیادی برای هدایت من کشیدند و مرا به نقش نزدیک کردند.
ساناز سعیدی

وی تأکید کرد: زمانی اکثر به این هدایت درست پی بردم که سریال را از تلویزیون دیدم. فکر میکنم هرآنچه لازمه این نقش هست در بازی من وجود دارد. ناهید دختر یک مرد ارتشی هست که در خانواده اي با مقررات خاص بزرگ شده و خلاهایی در زندگی دارد. مثلا خلا نداشتن مادر که در طول داستان اولین محرک او برای بعضی گزینه ها میشود.

 

همین طور او خواهر یا برادر ندارد و تنها و درونگرا هست و تنها دغدغه اش رسیدن به داریوش ست، در سرش سودای خارج رفتن و شوهر پولدار و اتومبیل مفید داشتن هست. در کل انسانی نپخته در معرض تغییر و رشد هست و فراز و نشیب ها و اتفاقات فیلمنامه بنا هست وی را تغییر بدهد و انسان عمیق تری از او بسازد.

 

یک اشتباه هم در فضاسازی و راکورد زمانی ندادیم

سعیدی تصریح کرد: آقای سامان برای من در طول کار هم کارگردان بودند هم پدر. وقتی سکانس هاي خاصی را بازی میکردم که به ویژه احساساتی می شدم، دیگر بحث کارگردانی مطرح نبود و ایشان برای من پدری می‌کردند. از طرف دیگر یکی از ویژگی هاي او که برای من خیلی محترم هست، دقت شدیدش به ظرایف و جزییات هست. آقای سامان اصلا آدم کلی نگری نیست.

 

ما در لوکیشن هایي کار می‌کردیم که خیابانهای سطح شهر استان تهران فعلی بود اما گروه برای این که به فضای پیش از انقلاب نزدیک شویم، دست به بازسازی کوچه ها و خیابان‌ها می زدند و فکر نمیکنم تا به حال در فضاسازی و راکورد زمانی یک اشتباه هم رخ داده باشد چرا که نگاهی به شدت دقیق و جزئی بر کار وجود داشت.

 

این بازیگر جوان با بیان این که جلوی دوربین جلیل سامان بودن لذت بخش هست، یادآور شد: در طول کار خیالم راحت بود هر اتفاقی که می‌افتد خیلی درست هست و منی که برای هر کار ساده اي، دچار وسواس هستم، در این سریال خودم را به کارگردان سپردم. چرا که او از هیچ چیزی به سادگی نمی گذشت.

 

تمام دیالوگ ها فکر شده و بسیار پرمحتوا، پرمفهوم و چند پهلو بود و ورای متن فیلمنامه، دنیایی از احساسات، عواطف و کشمکش بین آدم‌ها و کشمکش با خودشان وجود دارد. سامان فردی هست که دقیق و عمیق میبیند و آدم عمیقی هست.

 

به خودم قول دادم ناهید را قضاوت نکنم

وی درمورد ارتباطی که با فضای سریال و مباحث مربوط به فعالیتهای مجاهدین خلق برقرار میکرده، توضیح داد: من متولد ۲۴ فروردین سال ۶۸ هستم و آن زمان را تجربه نکرده بودم، نبودم و ندیده بودم، بنابراین خیلی از اتفاقاتی که در فیلمنامه می افتاد و کارهای آدمها برایم عجیب بود.

 

روز اول به خودم قول دادم ناهید را قضاوت نکنم و فقط وی را باور و درک کنم، آن هم در همه ي مراحلی که انتخابی می کند و تصمیمی میگیرد. این دختر معمولی در ابتدا هنوز آن قدرهوش اجتماعی پیدا نکرده که انسان ها را بشناسد. او دختری ساده و معصوم هست و در تقابل خیر و شیر قرار نگرفته و این تجربیات هست که وی را پخته می کند، باعث می‌شود وجه دیگری از خودش بروز دهد و قوه تحلیل او رشد کند و شناختش دقیق تر شود.
ساناز سعیدی

سعیدی ادامه داد: او در اولین قسمت‌ها به درخواست هاي روزبه که در چارچوب ویژگی هاي اخلاقی او نیست تن می‌دهد و دست به انتخابهایی میزند. او همواره در طول داستانمردد هست، وجه عاشقی خودش را می شناسد و دوستش دارد اما نمیداند کارهایش درست هست یا نیست.

 

ناهید خوددار و تودار هست اما وقتی می‌خواهد عشقش را بروز دهد به پست مردی می‌خورد که از او میخواهد منطقی باشد و احساساتش را بروز ندهد. او هم برای آنکه سرنوشت همسر سابق روزبه را پیدا نکند و این مرد را برای خودش نگه دارد، می پذیرد. حتی خیلی ساده اشاره می کند من هم می‌توانم به گروه شما بیایم؟ در حالیکه از آینده بی خبر هست.

 

نقشی که مرا به چالش کشید

وی تصریح کرد: ناهید نقشی بود که مرا به چالش کشید و چه بسیار روزهایی که با کارگردان درمورد او بحث میکردم. آقای سامان هم همواره با صبر و حوصله مرا همراهی و به من کتاب معرفی می‌کردند. با خواندن بعضی زندگی نامه ها بود که متوجه شدم چنین اتفاقاتی کاملا حقیقت دارد. مطالعه کتابها مرا برای بازسازی عواطف و احساساتی که هرگز تجربه نکرده بودم کمک کرد.

 

سعیدی اضافه کرد: فکر می‌کنم هدف اصلی فیلمنامه نمایش مراحل رشد ناهید در پروسه گزینش ها و تصمیماتش هست؛ شخصیتی که زندگی پرفراز و نشیبی دارد و کم کم بُعدهای مختلفی از خودش را می شناسد و بخش هاي دیگری از وجودش هویدا میشود و گرچه که او برای شناخت نسبت به خودش بهایی هم پرداخت می کند

 

این بازیگر درمورد تلاشی که برای درک فضای آن زمان داشته نیز گفت: درمورد مجاهدین و خصوصا زن هایي که در آن دوره انقلاب فعالیت داشتند مطالعه کردم تا بدانم دغدغه هایشان چه بوده، چه اهدافی دنبال می کرده اند و چه دردسرهایی داشتند. از جمله چند رمان خواندم که یکی از انها «ساعت چهار آن روز» نوشته مهین محتاج بود.

 

این رمان به خصوص در سکانسی که ناهید توسط ساواک بازداشت می‌شود، خیلی به من کمک کرد. پیش از انقلاب همۀ گروهک ها از مجاهدین و فداییان گرفته تا حزب توده در یک راستا بودند اما زمانی که انقلاب شد هر شخصی مسیر خودش را رفت، ایدئولوژی هایشان تغییر کرد و مثلا مجاهدین به به منافقین تبدیل شدند. از آنجایی که شخصیت روزبه در گروه مجاهدین هست، نمیتوانم توضیحات بیشتری بدهم چون قصه لو می‌رود.

 

وی در بخش هاي پایانی سخنانش با بیان این که کار کردن با جلیل سامان تجربه اي هست که در خاطرات مفید و تکرار نشدنی او ثبت میشود، اظهار کرد: او منبع آرامش هست و کار کردن با یک انسان عمیق و آرام بسیار لذت بخش هست. همین طور دلم میخواهد از تک تک عوامل سریال تشکر کنم. افرادی که برای این سریال زحمت کشیدند و هر روزی که سر صحنه می رفتم شاهد لحظه به لحظه تلاش هایشان بودم.

 

این بازیگر در پایان گفت: در این پروژه این افتخار نصیب من شد در کنار بازیگرانی کار کنم که کمترین سابقه کاری شان ۲۰ سال بود. به هر حال لطفی هست که خدا در حق من کرده هست. می دانم اگر کاراکتر ناهیدی ساخته شده، فقط به واسطه ساناز سعیدی نبوده و حاصل تلاش یک گروه زحمتکش و حرفه اي بوده هست.

گفتگوی خواندنی با ساناز سعیدی بازیگر جوان

[ad_2]

لینک منبع