اشعاری در باره شهادت امام جعفر صادق (ع)

[ad_1]

اشعاری در باره شهادت امام جعفر صادق (ع)

 

ما بی وجود لطف تو مذهب نداشتیم

 در دین و علم این همه منصب نداشتیم

نورت اگر نبود به جز شب نداشتیم

ذکر حسین جان به روی لب نداشتیم

آری اگر که شیعه به پا هست و عاشق است

 از فيض قال باقر و از قال صادق است

با گوشه نگاه تو زائر درست شد

با روضه خوانی تو شعائر درست شد

از ذوق توست این همه شاعر درست شد

 از قطره ای ز علم تو جابر درست شد

هرکس بدون توست به محشر معطل است

 توحید ما طفیلی درس مفضل است

درهاي شهر علم به دست تو باز شد

اسلام پاي مكتب تو سرفراز شد

از شرق و غرب با تو جهان بي نياز شد

اصلي ترين وصيت تو بر نماز شد

در فكر شيعه بود هميشه دل شما

 ماييم از اضافه آب و گل شما

شاگرد تو اگرچه که چندین هزار بود

از آنهمه چقدر برای تو یار بود؟

دردت یکی نبود، غمت بیشمار بود

مثل علی همیشه به چشم تو خار بود

پس چاره ای به غیر صبوری نداشتی

بیش از سه چار شیعه تنوری نداشتی

خفاش هاي نیمه شب تار آمدند

تو در نماز، در پی پیکار آمدند

مانند دزد از سر دیوار آمدند

اینگونه در مدینه همه بار آمدند

بر روی خاک از نفس افتاده می کشند

اینها ز زیر پای تو سجاده می کشند

در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت

 آتش گرفته است دري در برابرت

اما نبود پشت در خانه همسرت

پیچیده است ناله “ای وای مادر”ت

این حال و روز و صحنه برای تو آشناست

در کوچه پابرهنه… برای تو آشناست

در کوچه دست بسته… علی بود و فاطمه

تنها ، غریب، خسته… علی بود و فاطمه

در بین خون نشسته… علی بود و فاطمه

 با پهلویی شکسته… علی بود و فاطمه

آنكه فرشته بود پي هم نشيني اش

 آمد به گوش ناله فضه خذینی اش

اشعار شهادت امام جعفر صادق, شهادت امام جعفر صادق

شعر ویژه شهادت امام جعفر صادق

 

غمزده شد دل هر عاشق ، در عزای امام ِ صادق

واویلا واویلا واویلا

جان عالم ز غم بر لب شد ، عزای رئیس مذهب شد

دهم با سوز سلامش ، دین شده زنده از کلامش

خانه اش بسوزد واویلا ، ذکر اودر آتش یا زهرا

در آتش دیده گریان کرده ، یاد شام ِ غریبان کرده

یاد بچه های بی بابا ، یاد کعب نی های اعدا

یاد آن سر ِ از تن جدا ، آن سر ِ به روی نیزه ها

یادِ آن قلوب شکسته ، یاد آن نماز نشسته

در عزای ولیّ سرمد ، عطر ناب شهیدان آمد

یازهرا یازهرا یازهرا

عزیزان دل خاص و عام ، شهیدان غوّاص و گمنام

لاله های پرپر السّلام ، عزیزان رهبر السّلام

حالتان نینوایی باشد ، عطرتان کربلایی باشد

بین تشییعتان گریانیم ، غصه دار ِ شه عطشانیم

تن ِ پاک عزیز زینب ، گشته تشییع به زیر مرکب

 

دانلود مداحی شهادت امام جعفر صادق, اشعار شهادت امام جعفر صادق

مداحی شهادت امام جعفر صادق (ع)

 

مُصحف ناطق،حضرت صادق

جان فدایت،دل برایت،مرثیه خواند

جانِ پیغمبر،آیهٔ کوثر

در عزایت،دل برایت،مرثیه خواند

حُجّت داور هستی و حقیقتِ عنایتی

برای خَلقِ عالَمین،طَلیعهٔ هِدایتی

ای آبروی دنیا،عصمت حیّ اعلا

نور دو چشم زهرا،یا مولا

مولا امامِ صادق…

ما به لُطفِ حَق،وَ شما آقا

زنده ایم از بَرْکتِ این قالَ صادق ها

آرزو داریم،که چُنان خوبان

جمله باشیم رَهرُوانِ وادیِ تقویٰ

باید شود به کامِ ما،بَندگی اَحلا مِنْ عَسَل

قدم نَهیم به جادهٔ،دانش و اِخلاصِ عَمَل

اگر چه غرقِ آهیم،با شهدا همراهیم

دعا کن آقا ما را،یا مولا

مولا امامِ صادق…

شد مدینه در،سوگِ جانسوزَت

غرقِ حُزن و ماتم و غم آه و واویلا

فاطمه نالد،در عزای تو

مادرانه با قدِ خم آه و واویلا

پاره جگر شدی تو در،راهِ هدایتِ بشر

مرثیه خوانِ تو شده،فاطمه با دو چشمِ تر

قرآن ناطق مولا امامِ صادق مولا

قتیل ظلمِ اَعدا،واویلا

مولا امامِ صادق…

 

[ad_2]

لینک منبع

اشعار زیبا مخصوص وداع با ماه رمضان (2)

[ad_1]

اشعار زیبا مخصوص وداع با ماه رمضان

 

وقت جدایی من و ماه صیام شد

یعنی غروب طلعت این بار عام شد

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

آه درون سینه ی ما مستدام شد

توشه برای روز جزا برنداشتم!

فرصت گذشت و خوشه ی عمرم تمام شد

یادش به خیر … سوز مناجات نیمه شب

وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد

یادش به خیر … لحظه ی افطار … تشنگی

نام حسین گفتن ما التزام شد

دست ادب به سینه نهادم به سوی او

اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد …

… وای از دمی که خنده ی کوفی جماعتان

بر زخم بی شمار تنش التیام شد

هر کس به نوبه ی خودش از او بها گرفت

وقتی میان قتلگهش ازدحام شد …

محمد فردوسی

اشعار وداع با ماه رمضان , وداع با ماه رمضان

اشعار وداع با ماه رمضان

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد

یا اشک چشمان ترم را دیده باشد

حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود

از دوری ماه خدا رنجیده باشد

کِی می رسد تا آسمان ها … بنده ای که

در گوشه ی زندان تن پوسیده باشد

پیروز میدان جهاد روزه داری ست

هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد

فطر آمده تا فطرت خود را بیابیم

گمگشته ای که روشنای دیده باشد

امکان ندارد سفره دار ماه غفران

تا این زمان ما را نیامرزیده باشد

شاید خدا در لحظه های روشن قدر

ما را به عشق مرتضی بخشیده باشد

بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه

بر روی گونه اشک غم باریده باشد

رمز شروع گریه با ذکر حسین  است

چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد

دنیا ندیده تا به حالا پیکری را ..

که اینچنین روی زمین پاشیده باشد

عالم ندیده که کسی مانند زینب س

مرثیه ی گودال را فهمیده باشد

حتّی اگر زیر گلویش را به جای …

مادر … میان کربلا بوسیده باشد …

خنجر رسید و از قفا سر را جدا کرد

خورشید را روی فراز نیزه جا کرد …

اسماعيل شبرنگ

اشعار وداع با ماه مهمانی خدا , وداع با ماه رمضان

شعر وداع با ماه رمضان

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

جدایی از سحر و محفل دعا سخت است

برای دیده شب زنده دار خود گریم

قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است

صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان

دوباره رویت دلهای بی صفا سخت است

بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند

بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد

غم جدایی از ذکر ربنا سخت است

پرستوی دل ما را ز بام خود مپران

که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

بعید نیست به زودی فرارسد مرگم

امان که این سفر آخرت دلا سخت است

قیامتی است قیامت که روز وانفساست

اگر نظر ننماید امام رضا(ع) سخت است

مرا به ساحل دیدار دلبرم برسان

شکسته کشتی و دریایی از بلا سخت است

بگو به خیمه نشینان جبهه ای شهدا

فدائیان حسین دوری از شما سخت است

هنوز مرغ دل خسته ام مهیا نیست

هنوز پر زدنم سوی کربلا سخت است

خدا کند به دلم مهر نوکری بزنند

خدا کند خودشان سوی دلبرم ببرند

سید محمد میرهاشمی

[ad_2]

لینک منبع

شعر: به دهقان کدیور گفت انگور از (منوچهری)

[ad_1]

به دهقان کدیور گفت انگور

مرا خورشید کرد آبستن از دور

کمابیش از صد وهفتاد شد روز

بدم در بستر خورشید پر نور

میان ما، نه عقدی، نه نکاحی

نه آیین عروسی بود و نه سور

نبودم سخت مستور و نبودند

گذشته مادرانم نیز مستور

شدم آبستن از خورشید روشن

نه معذورم، نه معذورم، نه معذور

خداوندم نکال عالمین کرد

سیاه و سرنگونم کرد و مندور

من از اول بهشتیوار بودم

رخ من بود چون پیراهن حور

خداوندم زبانی روی کرده‌ست

سیاه و لفجن و تاریک و رنجور

گماریده‌ست زنبوران به من بر

همی درد به من بر پوست زنبور

همی‌خواهم من ای دهقان که امروز

بگیری خنجری مانند ساطور

به خنجر حنجر من باز بری

نشانی مر مرا بر پشت مزدور

بکوبی زیر پای خویش خردم

دو کتف من بسنبانی چو شاپور

به چرخشت اندر اندازی نگونم

ز پشت و گردن مزدور و ناطور

لگد سیصد هزاران بر سرمن

زنی، وز من بدان باشی تو مامور

بیندازی عظام و لحم و شحمم

رگ و پی همچنان و جلد مقشور

بگیری خون من چون آب لاله

چو قطرهٔ ژاله و چون اشک مهجور

فروریزی به خم خسروانی

نظرداری درو یک سال محصور

مگر باری ز من خشنود گردد

بود در کار من سعی تو مشکور

پس آنگاهی برون آور ز خمم

چو کف دست موسی بر که طور

به یاد شهریارم نوش گردان

به بانگ چنگ و موسیقار و طنبور

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد دامغانی شاعر نیمهٔ اول قرن پنجم هجری قمری است. وی پس از تحصیل علوم و فضایل به خدمت امیر منوچهر فلک المعالی پسر شمس المعالی امیرقابوس وشمگیر والی گرگان رسید و به همین جهت تخلص منوچهری را اختیار کرد. وی بر ادب عربی و اشعار شاعران عرب و بر احوال و آثار شاعران پارسی احاطه داشت و نیز بر علوم دینی واقف بود و در دربار سلطان محمود غزنوی منزلتی والا داشت. وی ظاهراً مبتکر مسمط است. دیوان او مکرر به طبع رسیده و قریب به سه هزار بیت دارد. وفات او به سال ۴۳۲ هجری قمری اتفاق افتاده است و گویا در جوانی وفات یافته است.

[ad_2]

لینک منبع